لحظاتِ حجیم شده یسیاهی شبدر هیاهوی پرازدحام افکارم در خاموشی تأمل برانگیزیهر چه بی رحم تر مرگ انتحاری خویش را مزمزه می کندانگار شبنم های احساسی وجودماز جدار نازکِمقاوم ترین آوند افکارعبور کرده و باز ا
دل شکست و چشم ها باریدجان احساس باز نمایان شدشادی و غم تنید در همانگار نه انگارکه یکسان شدبعد از آن نشد هیچ دلیمرهم آن دلی که ویران شدآتشی بود به زیر خاکسترشعله ورچنانکه پنهان شدباز شد چشم غم دیدهدر ک